پشت همه آرزوها
خودش را به صلیب می کشد
و از ترس تکرار دوباره اتفاقی
پلکهایش را به هم می دوزد
و لبانش را قفل می کند
نه اشکی
نه فریادی
فقط از انتهای جهان صدایی می شنود
همانی که همیشه کارد را به استخوانش می رسانید
و دوباره و دوباره و دوباره.
این بار اگر از خواب بپرد
باز هم همان دی ماه منحوسش تکرار خواهد شد.
برچسب:
نویسنده: رضا محمودی