مغز درد - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 9:56
سرم را که تکان دهم نه تو باقی خواهی ماند نه هیچ اندوه گرفته ای در گلو مغزم را خواهم خورد به همراه فنجانی چای بی تفکر اما تو هیچ وقت دیگر دست هایم را نخواهی یافت نه گره خورده. نه در جیب های دوخته به دروغ هایت... می روم ولی انگار این بار آسوده و با خیالی راحت دست هایم را به تو نشان می دهم پوچ و بی هوی...
ماهِ گم شده - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 9:56
به آسمان نگاه میکنم هر شب و‌ستاره ای را بدرقه میکنم تا انتهای بیکران تا آنجا که دنباله اش از خط چشمان تو گذر کند ماهم گم شده است و تو به اندازه تاریکی این جهان نیستی دنباله هیچ ستاره‌ای آسمانم را روشن نخواهد کرد ماه گمشده و در امتداد تاریکی این آسمان ستاره‌ها برای ظهور و تنافس دست به خودکشی میزنند د...
برای تولدم. - تاریخ: 1401/10/17 ساعت: 17:51
پشت همه آرزوها خودش را به صلیب می کشدو از ترس تکرار دوباره اتفاقیپلکهایش را به هم می دوزدو لبانش را قفل می کندنه اشکینه فریادیفقط از انتهای جهان صدایی می شنودهمانی که همیشه کارد را به استخوانش می رسانیدو دوباره و دوباره و دوباره.این بار اگر از خواب بپردباز هم همان دی ماه منحوسش تکرار خواهد شد. + نوش...
قاصدک - تاریخ: 1401/10/17 ساعت: 17:51
شبیه تکه چوبی در طلاتم اقیانوسکه هیچگاه قصد آرام شدن نداردمیان موج ها دست به دست می شومرها تر از قاصدکی میان دستان بادکه معلوم نیست به دست کدام مقصد خواهد رسید. + نوشته شده در شنبه هفدهم دی ۱۴۰۱ ساعت 15:14 توسط Qasem Ranjbar  |  Adblock test (Why?)
فردای بی تو نمی آید... - تاریخ: 1401/10/17 ساعت: 17:51
به من گفته ایکه دیگر به تو فکر نکنمآریچند سالیست که با خود عهد بسته امکه از همین فردا به تو فکر نکنمنمیدانم چرا فردای بی تو نمی آید...شاید با خودت برده ای همه چیز را! + نوشته شده در شنبه هفدهم دی ۱۴۰۱ ساعت 15:15 توسط Qasem Ranjbar  |  Adblock test (Why?)